تبلیغات
گروه جهادی بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور ورامین
دوشنبه 16 اسفند 1389

نوروز امسال در "البوسویط"

   نوشته شده توسط: دانشجوی جهادگر    نوع مطلب :اطلاع رسانی ،

طبق برنامه ریزی های صورت گرفته به لطف خداوند نوروز امسال را در روستای "البوسویط" واقع در جنوب شرقی شهرستان هویزه خواهیم گذراند.

روستایی با مردمی گرم و صمیمی که امیدواریم بتوانیم ایشان را مفید واقع شویم.

بناست که اطلاعات تکمیلی این اردو را  به مرور در این بلاگ قرار دهیم.

فرصت خدمت: سوم تا پانزدهم فروردین

برای همراهی در این حرکت جهادی و همکاری در دیگر عرصه ها تماس بگیرید

برادران: 09124924418

خواهران: 09393697267


چهارشنبه 27 بهمن 1389

به جهاد بیندیشیم

   نوشته شده توسط: دانشجوی جهادگر    نوع مطلب :اطلاع رسانی ،



همانطور که پیش تر گفته شد، هم اندیشی فعالین گروه های جهادی کشور در بشاگرد برگزار میگردد.
طبق زمانبندی جدید آخر هفته ی جاری فرصت حضور در این نشست است.
محورهای مطرح شده به جهت بحث در کارگروه های این هم اندیشی بدین شرح اعلام گردیده است:


1-نقش حركتهای جهادی در زمینه‌سازی ظهور حضرت مهدی(عج)

2-نقش حرکت‌های جهادی در بصیرت افزایی اجتماعی

3-نقش حرکتهای‌جهادی در الگوسازی اسلامی

4-تاثیر حرکت‌های‌جهادی در تحولات‌بین‌المللی و جهان اسلام
 
5-جایگاه نسل آینده در حرکتهای جهادی

6-نقش رسانه در تحقق چشم انداز حرکتهای جهادی

7-آسیبها و فرصتهای حرکتهای جهادی در تحقق ایران پیشرفته و کارآمد سازی نظام

8-راهکارهای ترویج و تعمیق حرکت‌های جهادی

9-نقش حرکت‌های جهادی در ارتقای فرهنگ معنوی جامعه

 10-جایگاه  بانوان در آینده‌ی حرکت‌های جهادی

11-جایگاه طلاب در آینده‌ی حرکت‌های جهادی

12-تاثیر حرکت های‌جهادی در جغرافیای‌مذهبی ایران

13-راهکارهای گسترش تفکر و روحیه جهادی

14-نقش حرکت‌های‌جهادی در شبکه‌سازی نیروهای مومن

15-راهکارهای تقویت حضور حرکت‌های جهادی در فضای سایبر

16-نقش حرکتهای‌جهادی در دستیابی به الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت

17-نقش حرکتهای‌جهادی در تربیت مدیران آینده

18- نقش حرکت‌های جهادی در تحقق عدالت اجتماعی


*موضوعات بالا را در فرصتهای مناسب، موضوع تفکرمان قرار دهیم. شاید به نتایجی دست پیدا کنیم.
*امروز در تشییع پیکر برادر داانشجویمان "شهید صانع ژاله" شرف حضور داشتیم.
*هنوز هم میشود شهید شد
*هنوز هم میشود جهاد کرد
*هنوز هم میشود با مردان خدا در یک پیاله غذا خورد
*هنوز هم میشود "رو به راه" بود و "گوش به زنگ" و "پا در رکاب"
*بزرگان میفرمایند امروز فضا مساعدتر است
*  اللهم ارزقنا


شنبه 16 بهمن 1389

نامه ای برای خالد شیخنا فی بیت کوار

   نوشته شده توسط: جهادگر گمنام    نوع مطلب :خاطرات ،

سلام بر تو و بر همه ی اهالی روستایت ای خالد ای شیخنا

اکنون که قریب یک سال است تو و روستایت را ترک گفته ایم اما بدان هر روز صبح و ظهر که در دانشگاه گرد هم جمع میشویم روزی نیست که نام تو بر زبان نیاید

همواره به یاد تو و به یاد خنده های شیرینت

به یاد استخر پر از ماهی تو

و به یاد موتورت

 و اسد علی هم همواره در فکر است که آیا آن صحنه پنالت بود یا نه

راستش را بخواهی وقتی عنایت را برداشتند با اسد علی تماس گرفتند ولی قبول نکرد گفت:اول جواب سوال خالد را بیابم ،

ان شا الله بعدا در سالهای آتی میشوم رئیس فیفا او گفت:حتی روی رای خالد هم حساب ویژه ای باز کرده............

راستی خالد سگ توله هایت بزرگ شده اند یکی از آنها را برای ابو نبی این پسر دوستدار حیوانات بفرست شاید کمی سرش گرم شود دست از فقر زدایی بردارد

راستش را بخواهی میخواهد کنترات فقر زدایی کند آخر رشته اش در دانشگاه شهره است به رشته ای که در همه چیز بدون ربط علمی سرک میکشند و میگویند ما مدیر میشویم وباید پیرامون این مسایل بدانیم.................

ابو الفرهنگی اردو هم به راحتی کلاس شنا رفته و این بار اگر بیاید در استخر پر از ماهی تو شنا میکند البته آن موقع هم بلد بود ولی کمی از آب سرد استخرت"...!!" ترسیده بود...........

از دکتر گر خبر بخواهی بی خبرم چون او آن موقع هم که هست انگار نیست چون یکجا بند نمیشود و یکسره این سو وآنسو میرود.......

گردویمان هم یکسره میخورد تا فربه شود،میترسیم ناگاه بترکد و فضای درس و تحصیلمان و مدارک تمام اردوها را به گند بکشد و چون خیلی مکتب گراست مکاتب را به زیر علامات سوال و تعجب ببرد.................

یا ایها العزیز بعد از خواندن این مطالب..............

بیایید برویم جهادی در آنجا نه آب است و نه کباب هر آنچه هست چیزی نیست جز مقداری نان خشک و البته آب معدنی برای رفع عطش مسولین ناحیه به فکر گروه هستند از شهر برایمان می آورند تا بچه ها در این مدت آب در مانی کنند کلی هم جایزه در اختیار میگذارند یک گل سر برای گروه خواهران ویک توپ فوتبال برای برادران به طور گردشی در دست اهالی میچرخد سال آینده همین موقع از طرف برقی اینا میرن فاکتور میکنن اگه فاکتورش پیدا نشه میرن اون دو تا هدیه ارزشمند رو از اهالی پس میگیرن.........

بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود هر چی نوشتم به جون خالد راست بود.....................

ولی جون ما حتما برید جهادی همین چیزاشه که قشنگه خیلی حال میده جون شما.......................................................


چهارشنبه 13 بهمن 1389

مصرف گرایی

   نوشته شده توسط: جهادگر گمنام    

نگاه انسانها نسبت به دنیا نگاهی پر مصرف شده است...

به همین خاطر كمتر كسی حاضر به كمترین میشود و معمولا همه در تلاش برای بدست آوردن بهترین ها هستند!

اشتباه نكنید.....................

نه بهترین عبادت یا بهترین كار نیك و خیر همگی در پی بهترین ها برای رفاه بیشتر در زندگی هستند..........

آخرت در بین مردم امروز امری قدیمی است و آن را از ضروریات زندگی خویش كنار گذاشته اند فكر امروزی ها غرب زده شده است همیشه در پی رسیدن به آن چیزی است كه غرب به آن رسیده است غافل از آن كه اسلام قرن ها قبل به آنچه غرب امروز آن را كشف موفق قرن حاضر میخواند رسیده است.

دنیا گرایی و حب نسبت به دنیا مهمترین عامل شهادت ائمه معصوم در طول تاریخ بشر بوده....................

نگاهی به قیام عاشورا ، شهادت اباعبدالله و یارانش بارزترین مصداق دنیا گرایی بوده،هرگز گمان مبرید دیگر عاشورا تكرار نخواهد شد هر صبح آغاز عاشورایی دوباره است كه تو خود سپاهت را انتخاب میكنی ..............

آیا جایگاهت در بین حسینیان است یا در سپاه یزیدیان..............

تاریخ در حال تكرار است؛مراقب باش تا تو تكرار كننده تاریخ نباشی!!!!

اگر علاقه نسبت به دنیا كم نشود هیچ گاه نمیتوانی جهاد كنی چه رسد به اینكه بخواهی سرباز امام عصر(عج) باشی!!!!!

پس برخیز خودت را آماده كن................


دوشنبه 11 بهمن 1389

کمی تجمل گرا نباشید...

   نوشته شده توسط: دانشجوی جهادگر    نوع مطلب :خاطرات ،

* تمامی تراوشات ذهنی و حدسیات شما از عناوین و اسامی اشخاص و اماکن کاملا اتفاقی است.

لابد به نظر شما لزوم فراهم کردن سرویس بهداشتی در یک اسکان ده روزه برای چهل نفر آدم طبیعتا مثل حمام نیست و تلاش برای آن اصلا دور از ذهن نیست. ما هم ابتدا همینطور فکر میکردیم.

پس از کلی تلاش و ممارست بالاخره به قسمت مرتبط در ادارۀ مربوطه رسیدیم، باورمان نمیشد: "واحد مهندسی"

زمان بازدید از منطقه با مسئول محترم به مکان روستا رفتیم و مکان یابی کردیم. بگذریم که خواسته هایمان را از سقف آن که که داشتن یک دوش و دو شعله(!!!) دستشویی آن هم با یک منبع آب بود، به کف خواسته ها یعنی یک شعله دستشویی و تعدادی آفتابه در نزدیکی چشمه تقلیل دادیم. ولی بالاخره از لحاظ فنی(!) موافقت نهایی را کسب کردیم.

جای توضیح ندارد که شب با چه شعفی، امکانات رفاهی مکان اسکان را تلفنی برای دوستانمان شرح میدادیم.

طبق معمول این چند روز، صبح علی­ الطلوع به اطاق رئیس ادارۀ مربوطه رفتیم و از هر دری صحبت نمودیم. من باب تبرک، از لزوم اشاعۀ فرمایشات ایشان در حین برگزاری اردو، احساس نیاز به تمثال ایشان برای نصب در کنار عکس حاج عبد الله والی در دفترمان، جلوگیری از کار شبانه روزی دست اندرکاران ادارۀ مربوطه و خستگی مفرط در پایان مدت خدمت ایشان و . . .  مباحثی را مطرح نمودیم.

ولی متوجه بودیم. از ابتدا نوعی سردی در برخورد ایشان و بدهکاری را در خودمان حس میکردیم.

بالاخره عرایض ما تمام شد و ایشان با دلسوزی تمام لب به سخن گشود.

در لزوم استفاده از تمامی منابع و سرمایه ها سخن­ ها گفتند. در وظیفه و رسالت تاریخی جوانان در برهۀ کنونی و . . . و حرف دلشان را اینگونه بیان فرمودند: « فلانی سعی کنید همه اش به فکر جمع کردن امکانات به جهت تسهیل رفاه اردو نباشید. کمی سختی بکشید و بگذارید امکانات(!) به سمت خدمت به مردم بی بضاعت منطقه سوق پیدا کند.»

آنجا بود که متوجه شدیم ما چه انسانهای کم طاقت و رفاه زده­ای بوده­ ایم و از خودمان به غایت مأیوس گردیدیم. و یکی از برکات اردوهای جهادی در موردمان تحقق یافت.

توضیح: دوستان جدید ترس نکنند. از قدیم گفته بودند که میت روی زمین نمی­ماند و پول امر خیر جور میشود. بر این دو میتوان مورد دیگری را نیز افزود: [...]

. . . باور کنید برای ما که جور شد.

 


شنبه 9 بهمن 1389

. برای ابو نبی

   نوشته شده توسط: جهادگر گمنام    

چقدر میتوان به مدرکی که تو گرفته ای خندید..................
من نوشته ام مطلب از یک جهادی گمنام است آنوقت تو عکس من را گوشه ی نوشته هایم درج میکنی...........
واقعا کلی به تو میخندند و کلی به من........


پنجشنبه 7 بهمن 1389

جهاد مقدمه رسیدن به خوبیها

   نوشته شده توسط: جهادگر گمنام    نوع مطلب :فانوس راه ،اطلاع رسانی ،

به نام خدای سنگرسازان بی سنگر، خدای جهاد گران بی نام و نشان، رب جلیل

                  سلام خدمت همه ی دوستان

حضرت مستدام شیخ ابونبی از بنده ی ناتوان و حقیر خواست دستی به کیبرد ببرم و سیاه مشقی رو هر از چند گاهی برای وبلاگ جهادی دانشگاه بنویسم منم که به شخصه به اردوهای جهادی و مردم اون مناطق خودم رو مدیون میدونم با کمال میل قبول کردم.اینم اولیش امیدوارم با نظراتتون کمک کنید در هر چه بهتر شدن نوشته ها.

   ممنون، یک جهادی گمنام   

         

جهاد مقدمه رسیدن به خوبیهاست

قران بارها تاکید بر جهاد نموده است و انسانها را سفارش بدان  فرموده است.

امروزه جهاد به شکل های مختلف  وجود دارداز جمله میتوان به جهاد علمی ،جهاد با نفس که همان جهاد اکبر از نگاه امام عاشقان امام خمینی(ره) میباشد و نمونه دیگری که نگاه ما بیشتر پیرامون  این جهاد یعنی جهاد سازندگی و خدمت به مناطق  محروم است که همواره ثابت شده که گونه های دیگر جهاد را نیز شامل میشود.

وقتی از شهر خود خارج میشوید و از خانه و خانواده جدا همین امر بیانگر جهاد تو با نفس توست که خود را از مادیات صرف در کنار خود  رهانیده ای و با مقابله با نفس برای  خدمت به دیگران خویش را مهیا کرده ای تو در این راه هم می آموزی و هم یاد میدهی این همان جهاد علمی  است که تو مینگری در پیرامونت چه میگذرد؟! و چرا تو به دنیا آمدی؟! و تو پیرامون همه آنچه برایت سوال شده میپرسی،میخوانی،وپیرامون همه آنها تفکر میکنی؟!

خلقت و هستی انسان برای این است که انسان در دنیا اعمالی را انجام دهد که هر چه بیشتر به قرب الهی و رضایت الله برسد.

لذا برای رسیدن به این هدف والای انسانی و الهی نیاز به جهاد به هر نحوی است که شاید از دیدگاه ما که خود را جهادگر  میدانیم این نوع جهاد با تجربه ای که در این راه کسب کرده ایم یک جهاد در ظاهر ولی در باطن قدرت شمول و فراگیری نسبت همه ی جهادها رادارا میباشد...

امروز که سلاح جنگی به دست نداری سلاح کار  را بدست بگیر تا آنچه سبب ویرانی آن جنگ بود ،و عدم آبادی آن مشکلات ناشی از جنگ و عدم فرصت رسیدگی و باز سازی آن رفته، تو با سلاحت آبادش کنی.

نگاه من و تو خواهر و برادر مسلمان نسبت به جهاد باید نگاهی باشد که من وتو  دعایمان این باشد که بار پروردگارا مرگ ما را در راه جهاد برای خودت  مقرر فرما.



برای شیعیان بشاگرد  بایستی کاری کرد. هر کس قلماً و  قدماً برای آنجا کار کند  ما دعایش میکنیم.  یاران خوبی برای امام زمان در آینده در آنجا خواهیم داشت.    حضرت امام خمینی(ره)

محورهای اولین هم اندیشی 313 نفر از اعضای گروههای جهادی که طبق اطلاع در روزهای 13 تا 15 بهمن در بشاگرد برگزار میگردد ازین قرارند:

·        چشم انداز حرکتهای جهادی در الگوسازی اجتماعی

·        چشم انداز  حرکتهای جهادی در خدمت رسانی به مناطق محروم

·        چشم انداز حرکتهای جهادی در دستیابی به قله های اهداف انقلاب

·        نقش حرکتهای جهادی در جغرافیای مذهبی ایران

·        نقش حرکتهای جهادی در تحقق حاکمیت جهانی اسلام

·        نقش حرکتهای جهادی در جهان اسلام و بین الملل

·        نقش حرکتهای جهادی در ارتقاء مدیریت اسلامی

·        حرکتهای جهادی و اقتصاد روستایی

·        حرکتهای جهادی و منظومۀ فکری تربیتی مناطق محروم

·        جایگاه نسل آینده در چشم انداز حرکتهای جهادی

·        حرکتهای جهادی؛ کارگاه تمرین مدیریت جهانی

 

این هم اندیشی فارغ از محتوای آن، فرصت مناسبی است برای آشنایی بیشتر با بزرگ مرد عرصۀ جهادی

به این بهانه گفتاری از ایشان دربارۀ اثرات اردوهای جهادی و نیز مروری کوتاه بر زندگی و خدمات ایشان را در ادامه میخوانیم، که ان شا الله کارگشا خواهد بود و نوری بر مسیر...


ادامه مطلب

شنبه 2 بهمن 1389

دغدغه های یک دختر شهرنشین

   نوشته شده توسط: م. رضوانی دوست    نوع مطلب :اطلاع رسانی ،خاطرات ،

پیرو درج مطلبی با عنوان" از همونهایی که روش خط رنگی داره؟" دختری 18 ساله مطلبی را در قسمت نظرات برایمان ارسال کردند که در زیر متن آن می آید:


برادر جهادگر سلام

با خواندن مطلب شما بر روی سایت، دچار پریشانی خاطر شدم و برای اینکه کمی آرامش یابم مطلب زیر را بیان میکنم: 

به خدا حوصله ام سر رفته بود همچنین گرسنه بودم. به همین دلیل تصمیم گرفتم کیک درست کنم. پدرم برای تهیه ی پول کرایه آپارتمان 50 متری مان تا دیر وقت سر کار است و مادرم نیز در یک تولیدی کار میکند.

من که از مدرسه می آیم تنهای تنها هستم.البته آن روز می خواستم بروم از سر خیابان کیک بخرم اما کمی می ترسیدم. چون ساعت 3 بعد از ظهر بود و بی موقع، و میترسیدم که نکند طعمه ی موتور سواران تیزی به دست شوم. لذا بلند شدم و همتی کردم تا کیک بپزم که تا وقتی مادرم گرسنه و خسته از یک روز کاری به خانه آمد با هم کیک بخوریم. آخر ما که مثل بچه های روستا کره ی محلی با نان تازه از تنور در آمده نداریم که بخوریم یا وقتی حوصله مان سر رفت با دخترها برویم سر چشمه و صفا کنیم. من زندانی این 50 متر آپارتمانم. البته به اجداد نادانم که روستا را ترک کرده اند و برای بهتر زیستن به تهران آمده اند لعنت می فرستم. ولی خودمانیم اجدادم از گرسنگی به تهران آمده بودند. آخر در روستا زمین و ملک نداشتند. چند تا دام داشتند که آنهم وقتی بیماری آمد همه تلف شدند و آن بدبختها برای کارگری به تهران آمدند. حالا نوه نتیجه هایشان باید اینگونه در آپارتمان زندانی باشند.

من که دچار استرسم که آیا امسال کنکور قبول می شوم یا نه حواسم پرت بود تا جایی که کیکم نیم سوخته شد.

حالا دلتان خنک شد برادر جهادگر؟  [!!!]

راستی می دانی من آسم هم دارم؟ از بس سرب هوای تهران را استشمام کرده ام. اگر بچه های روستا قبول بکنند من کیک نیم سوخته را بردارم بروم کنار چشمه ی آنها هوای تازه استشمام کنم. آنها کیک بخورند و من یک مقدار نان و کره ی محلی...



جمعه 24 دی 1389

از همونایی که روش خط های رنگی داره؟!!

   نوشته شده توسط: دانشجوی جهادگر    نوع مطلب :خاطرات ،

من از صحبتهایش "هیس" اولش با تشدید سین را متوجه شدم و نیز لحنش که می رساند جمله ای از این دست که "برو گم شو خونه" را گفته است.
برادر کوچکتر نگاه همیشگی اش که شرم آمیخته به نشاط کودکی مشخصه اش بود به نشانه ی خداحافظی به من انداخت، و دیگر نگاه برادر بزرگتر را معطل نگذاشت.
ولی کار به خیال خودشان از کار گذشته بود. آنها که ریزترین مسائل زندگی شان را در این مدت با لهجه ی نه چندان سلیس عربی به ما گفته بودند، مگر می توانستند این را بپوشانند؟
با دنیایی شرمساری و خجالت از این کرده ی برادر کوچک، توضیح داد که او در فلان محل که زباله ریخته میشود، قطعات الکترونیک_ که او نمیدانست دقیقا چه عنوانی بر این قطعه های ریز بگذارد_ را پیدا میکند و لامپ های کم مصرف خانه شان را پس از سوختن تعمیر میکند.
من هم با سؤالاتی از این دست همراهی شان میکردم: "از همونایی که روش خط های رنگی داره؟ "
از چهره ی برادر بزرگتر و پدرشان که ساکت در کنارمان ایستاده بود می شد خواند که دوست دارند زمین دهان باز میکرد و به درون آن می غلطیدند و این سرافکندگی(!) را تجربه نمیکردند.
بهانه ای تراشیدم و به جمع دوستان مشغول کارمان برگشتم.

   بچه های خونگرم روستای بیت کوار / شهرستان هویزه

شب بعد از شام و پس از آرام شدن هیاهوی همیشگی اسکان بچه ها، به حیاط مدرسه رفتم.
صدای سگها هر از چند گاهی آرامش بخش من بودند و دوری مان را از آلودگی شهر یادآوری میکردند.

با خود میگفتم

ای کاش می توانستم به این کودک بگویم که در شهر به مخلوط کردن پودر آماده ی کیک و قرار دادن آن داخل فر از روی کتاب آشپزی توسط دختران 18 ساله، افتخار میکنند.
ای کاش می توانستم بگویم که در شهر به لحیم کردن 3 قطعه ی الکترونیکی روی بورد از روی نقشه در کلاسهای آموزشگاه افتخار میکنند.
ای کاش می دانست که در شهر کلی پول خرج می کنند و گواهی حضور در سمیناری را آرشیو می کنند که از اول تا به آخرش در باب نقش خلاقیت در الگوهای جدید توسعه سخن می رانند و مدرس کاملا محترم آن در برنامه ی وزین تلوزیونی "چگونه ماشین شویم" نیز شرکت میکند!

ای کاش این "حس سر افکندگی" را در این پدر  چاره ای بود.


جمعه 26 آذر 1389

چگونه « جــهــا د ی » شویم؟

   نوشته شده توسط: دانشجوی جهادگر    نوع مطلب :اطلاع رسانی ،

 به اطلاع دوستان و علاقه مندان گرامی میرسانیم
ثبت نام اردوی جهادی نوروزی از اواسط بهمن ماه آغاز میشود

جهت کسب اطلاعات بیشتر و پیش ثبت نام
میتوانید با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید.

خواهران:    09393697267     

بــرادران:    09124924418 

میتوانید مشخصات و نوع علاقه مندی خود را در قالب نظر درج نمایید.
این دسته از نظرات نزد ما محفوظ میماند و منتشر نخواهد شد.


جمعه 26 آذر 1389

الهی قمشه ای در قطار اندیمشک!!!

   نوشته شده توسط: دانشجوی جهادگر    نوع مطلب :خاطرات ،

تصور کنید
روز بازگشت از روستا با یک گروه دیگر یک مینی بوس گرفته ایم و نیم ساعت بعد از رد شدنشان از روستای ما خبردار شدیم که ما را جا گذاشته اند و رفته اند؛
با یک نفر از اهالی هماهنگ کرده ایم که در غیاب ما ایزوگام پشت بام ساختمان را بچسبانند و وقتی بازمیگردیم می بینیم که رول های ایزوگام را به صورت "راه راه" و با ده سانتی متر فاصله بینشان کار کرده است؛
روز اختتامیۀ کار وقتی می آییم از مراسم و اهالی و مسئولین عکس بگیریم، متوجه میشویم بچه ها با دوربین به شهر رفته اند و کاشف به عمل می آید که رفته اند از باغ وحش شهر هویزه عکس بگیرند؛
بعد از کلی رایزنی و زحمت و کشیدن پرده ای در مسجد و فرهنگ سازی در روستا برای شرکت زنان در نماز جماعت، وقتی دوباره می آیی می بینی که اینطرف پرده مردان نماز میخوانند و آنطرف پرده کودکان ( نماز نمی خوانند) مشغول کار خودشان؛
بعد از اینکه حدود دو سه هفته صبح و شب با مردمی زندگی کرده ایم، حالا روز آخر من نبوده ام که سر بر شانه تک تک دوستانم بگذارم و اشکشان را پاک کنم...
بعد از اینکه چند روز منتهی به آغاز نوروز و روزهایی از عید را از خانه و خانواده دور بوده ایم و طبیعتا از فضای تلوزیون استفاده نکرده ایم، من جمله جمعه شب ها صحبت های آقای الهی قمشه ای
     تصور کنید
در این فضای جامع بین سختی و شیرینی و ملالت و لذت، با آنکه اصلا تصورش را نمیکنی، با آقای دکتر الهی قمشه ای هم سفر شوید و در قطار کنار هم بنشینید؛ آنهم ایشان را در حالت طراوت کودکی و شادابی نوروز زیارت کنیم!
اینجاست که درمی یابیم کسالت پس از اردو نیاز به خوراک معنوی دارد!
سریعا نظریۀ "لزوم حضور خوراک معنوی در مسیر برگشت از جهادی" را صادر نمودیم.
شما نظرتان راجع به این نظریه چیست؟
عکس ایشان را در ادامۀ مطلب مشاهده نمایید...


ادامه مطلب

پنجشنبه 4 آذر 1389

سلامی دوباره به هر آنکس که هم مسیر است

   نوشته شده توسط: دانشجوی جهادگر    نوع مطلب :خاطرات ،اطلاع رسانی ،

از آخرین پستی که در این وبلاگ گذاشته شده حدود 9 ماه میگذرد. در این مدت 2 بار اردوی جهادی رفته ایم و الان در تدارک اردوی نوروزی هستیم.
در این اردوها و در بین دوستانمان اخلاص ها دیده ایم؛ احساس مسئولیت دیده ایم؛ صفا و پاکی دیده ایم؛ شیرینی و تلخی دیده ایم؛ مردم شاد و مردم ناراحت دیده ایم؛ خسته، همراه، هم مسیر، هم پا، هم هدف و هم قسم دیده ایم؛ شوخی دیده ایم؛ عصبانیت دیده ایم؛ فحش دیده ایم؛ قربان صدقه دیده ایم؛ اشک شوق دیده ایم؛ خداحافظی با اشک و بغض دیده ایم؛ هزار و یک ترفند برای نیم ساعت بیشتر خوابیدن دیده ایم؛ تنوع دیده ایم؛ همه چیز خود را هدیه دادن دیده ایم؛ عقب وانت خوابیدن دیده ایم؛ با چشمهای قرمز برای کودکان کلاس گذاشتن و لبخند زدن دیده ایم؛ حمام صحرایی دیده ایم؛ آسیب دیدگی و جراحت دیده ایم؛ هم غذا شدن با کودکان روستا دیده ایم؛ خلاقیت ها دیده ایم؛ دلتنگی برای خانواده دیده ایم؛ بی خوابی دیده ایم؛ شستن لباسهای خاکی دوستان را دیده ایم؛ درجا برنامه دادن و اجرا کردن و نتیجه گرفتن دیده ایم؛ در جورابمان و بر روی سینه مان موقع خواب حشرات موذی(!)دیده ایم؛ جشن پتو دیده ایم؛ عشق دیده ایم؛ شوخی شهرستانی(!)دیده ایم؛ دل سربلند و سر سر به زیر دیده ایم؛ نور بالا(!) دیده ایم ...
 اگر رسالت آگاهی بخشی و اطلاع رسانی را قبول داریم و نیز رسالت رسانه را که تبلیغ است، این وبلاگ را دوباره می نویسیم که زمینه ای باشد و پلی برای ارتباط با هر آنکه همراه است و یا دوست دارد که هم مسیر گردد...
 یا حق  


پنجشنبه 20 اسفند 1388

گزارش تصویری اردوی راهیان نور ( اسفند 88 )

   نوشته شده توسط: دانشجوی جهادگر    نوع مطلب :خاطرات ،

 


ادامه مطلب

سه شنبه 4 اسفند 1388

شروع ثبت نام اردوی خدمت رسانی به مناطق محروم

   نوشته شده توسط: دانشجوی جهادگر    نوع مطلب :اطلاع رسانی ،

به اطلاع كلیه دانشجویان علاقه مند به شركت در"اردوهای جهادی(خدمت رسانی به مناطق محروم)" می رساند دور دوم ثبت نام این اردوها از روز سه شنبه ۱ اسفندماه آغاز شده و به مدت یك هفته ادامه خواهد داشت.

محل برگزاری اردو "روستای بیت كوار "از روستاهای محروم شهرستان هویزه میباشد و زمانبندی اردو نیز ۲۰الی  ۲۸ اسفند ماه خواهد بود.

همچنین گفتنی است به علت انجام دور اول ثبت نام در هنگام برگزاری نمایشگاه دفاع مقدس و استقبال خوب دوستان دانشجو از این برنامه افرادی كه از لحاظ زمانی زودتر مبادرت به ثبت نام نمایند در اولویت اعزام قرار خواهند گرفت.

علاقه مندان میتوانند جهت ثبت نام به دفتر بسیج دانشجویی مراجعه نمایند.


تعداد کل صفحات: 2 1 2