تبلیغات
گروه جهادی بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور ورامین - گروه جهادی نصیر
پنجشنبه 26 آذر 1388

گروه جهادی نصیر

   نوشته شده توسط: دانشجوی جهادگر    نوع مطلب :خاطرات ،اطلاع رسانی ،فانوس راه ،

محل اردو:

استان فارس- شهرستان ممسنی- بخش مركزی- منطقه پراشكفت

خصوصیات منطقه:

این منطقه متشکل از15روستای بزرگ و کوچک بنام:ده گردو،گویم بالا،گویم پایین،

،چناربرگ،پیرالی, سرتنگ،گجستان،امامزاده سید محمد،تل بلکی

،نارک،کرنیزو...می باشد و بعلت نداشتن راه دسترسی مناسب، صعب العبور و برف

گیر بودن در چندین ماه از سال ارتباط آن با مركز شهرستان به سختی صورت گرفته

و در حدود 5 ماه از سال قطع میگردد.

جزئیات برگزاری اردو را در ادامه مطلب مشاهده کنید.

                 به نام خدا
           
             جهاد به روایت قرآن

 

کسانی که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداختند نزد خدا مقامی هر چه والاتر دارند و

 

 اینان همان رستگارانند .                                                                                                  ((  آیه ی بیستم سوره ی توبه  ))

 

 

همه باید لباس خدمت به تن کنیم و در کنار یکدیگر به مردم خدمت کنیم .      (( مقام معظم رهبری ))

 

شروع جهاد

 

شاید برگشتن از هر اردویی به معنای تمام شدن آن باشد ، اما برگشت از اردوی جهادی ، سرآغاز جاری شدن است .

 

مطمئنا فرد شرکت کننده در اردوی جهادی ، فرد سابق نیست ،کسی که از اردوی جهادی بر می گردد احساس می کند که

 

بار گرانی بر زمین مانده است و اینک شانه های اوست که باید سنگینی این بار را بر خود تحمل کند . او می فهمد که

 

جبهه همیشه وجود دارد و زمانی که انسان به صورت ملموس ، گوشه ای از این جبهه را درک می کند ، روح تازه ای

 

می گیرد و آغازی نو در زندگانی اش رقم می خورد .

 

پس اتمام اردوهای جهادی ، شروع جهادی عظیم تر است .......

 

ما ( گروهی از جهادگران دانشگاه پیام نور ورامین ) نیز با ایجاد وبلاگ جهادی نصیر بر آن شدیم تا قسمتی از بار روی

 

دوشمان را سبک تر کنیم واز این پس با قرار دادن جدید ترین اطلاعات مربوط به فعالیت های اعضای گروه جهادی نصیر

 

دوستان را با این گروه وعرصه های فعالیتی آنان آشنا کنیم .

 

 عزیز است خداوندی که یاریمان کرد تا بتوانیم قدمی هر چند کوچک در راهی بزرگ برداریم ،راهی که مسیرش به سوی

 

 پیشرفت وروشنایی است و انتهایش به کمال وموفقیت ختم می شود .                      

 

(( تا چه قبول افتد وکه درنظر آید))

 

 

حکایت چند ساعت قبل از اردو و مبتلا شدن چند تا از دوستان به دیابت نوع دو

 

 

قرار شده بود  تا در یک مسجد جمع بشیم و از اون جا به سمت استان فارس حرکت کنیم ، من وچند تا از دوستان

 

 زودتر رسیده بودیم و باید تا موقع اذان مغرب و نماز خوندن ، تو مسجد صبر می کردیم ، بودن ما تو مسجد همانا

 

و مبتلا شدن چند تا از دوستان به دیابت نوع دو همانا . . . به دلیل اینکه هر دو یا سه ثانیه یکبار یه نفر شکلات به دست

 

 جلوی ما ظاهر می شد و ما هم به خاطر اینکه بی احترامی نکرده باشیم دستشون رو رد نمی کردیم  . . . و خلاصه که

 

مردم محل اون روز حسابی از خجالت اموات دراومدن . . . .

 

 

مهمان نوازی یا . . . . . . . .

 

روز اول باید می رفتیم  تا خونه ی اهالی و راجع به کلاسهایی که قراره روزهای بعد برگزار کنیم از قبیل ( آموزشی ،

 

علمی ، فرهنگی ، هنری و . . . ) براشون صحبت کنیم . . .

 

یکی از خونه ها بعد از یه سرشیبی تند بود ، بعد از توضیحات مفصل راجع به برگزاری کلاس ها و دعوت اهل خونه به

 

 شرکت دراون  کلاسها ، موقع خداحافظی بود ، یکی از افراد گروه داشت با حالتی که بی احترامی نشه (یعنی رو به اهل خونه )

 

عقب عقب بالا میرفت و خداحافظی می کرد منم در حال حرکت به همون سمت بودم که متوجه شدم پیرزن تند تند با لهجه ی

 

شیرینش میگه :« نرو نرو . . . » تو دلم گفتم : « چقدر مهمان نواز . . . » خلاصه ما هنوز در ادامه ی خداحافظی بودیم  که

 

صدای نرو نرو  ناگهان به جیغ وفریاد تبدیل شده بود ، همه حالت فرار گرفته بودند ، تا رومو برگردوندم ببینم قضیه چیه ،

 

دیدم یه گاو قهوه ای که ترمزشم بریده با سرعت 120 کیلومتر در ساعت ، در حال پایین اومدن از سراشیبیه ، منم با دیدن اون

 

صحنه پا به فرار گذاشتم و از سر راه گاوه کنار رفتم ، دخترای اون خونه  هم با دیدن  فرار کردن من از خنده روده بر شده

 

بودن ، منم برای اینکه کم نیاورده باشم ، مدام گوش زد می کردم که من از گاو نمی ترسم چون با سرعت به طرفم می اومد

 

 فرار کردم ، « البته بین خودمون باشه من یه ذره از گاو می ترسیدم . . . .

 

به روایت شهدا

 

شان انسان در ایمان وهجرت و جهاد است وهجرت ، مقدمه ی جهاد فی سبیل الله

 

هجرت ، هجرت از سنگینی هاست ، و جاذبه هایی که تو را به خاک می چسباند

 

چکمه هایت را بپوش ،                                                         

 

توشه را بردار و                                

 

هجرت کن . . . . . . .

 

شهید آوینی )                                          )  

 

سخن دوست

 

هر کس حاجت برادر دینی خود را برآورد ، خداوند در عوض ، صد خواسته ی او را که یکی از آنها بهشت است ، برآورد .

 

هر کس ناراحتی وگرفتاری برادر دینی خود را بر طرف سازد ، خداوند در روز قیامت ، ناراحتی های او را محو کند ، و

 

کسی که برادر دینی خود را در برابر ستمگر یاری کند ، خداوند او را از پل صراط که محل لغزش قدم هاست آسان بگذراند .

 

و کسی که در رفع نیازهای او بکوشد و او را خوشحال کند ، مانند آن است که رسول خدا (ص)را خوشحال نموده است ،کسی که

 

به دادن جرعه آبی ، تشنگی او را برطرف سازد ، خداوند او رابا  شربت های سر به مهر بهشتی سیراب کند ، کسی که با دادن

 

غذایی ، او را از گرسنگی برهاند ، خداوند از میوه های بهشت بخوراند ، و کسی که برهنه ای را بپوشاند ، خداوند جامه هایی از

 

استبرق وحریر بهشتی  بر تن او بپوشاند ، وکسی که به فقیری با اینکه برهنه نیست ، لباس دهد ،همواره در پناه خدا خواهد بود

 

تا وقتی که از آن پارچه  نخی باقی باشد .

 

 سوگند به خدا  بر آوردن حاجت مومن نزد من از روزه واعتکاف و روزه ی دو ماه پی درپی در ماه های حرام محبوب تر خواهد بود .

 

امام زین العابدین (ع) 

 

منبع:ثواب الاعمال و عقاب الاعمال  ص 235و327

 

سخن پایانی

 

راهی عظیم در پیش است

 

وامامی که همگی ما منتظر او هستیم

 

ولی انتظار خشک وخالی هیچ نتیجه ای در پی نخواهد داشت

 

همان انتظار عامیانه که اغلب گرفتار آن هستیم و نه انتظاری سازنده

 

باید حرکت کنیم . . .

 

حرکتی از نوع جهادی

 

برای شروع حرکت باید از خودمان شروع کنیم  و ابتدا خود را بسازیم و در درون خود جهاد اکبر را شروع کنیم ،

 

باید خود را آماده کنیم جهت حضور در تمامی عرصه های فعالیت های کشور برای خدمت صادقانه و خالصانه به مخلوقات خدا ،

 

همیاری هم نوع ، از خود گذشتگی ، لمس سختی ها ، دلسوز بودن و در نهایت خادم بودن تا آمادگی کامل دینی واخلاقی جهت

 

رسیدن به اهداف اسلام و انقلاب را به دست آوریم و زمینه ساز ظهور مهدی موعود باشیم .

 

                                                                                                              « انشاءالله »                   

 

 

خدایا چند بار باید دل را صفا دهیم و چند بار مروه ی خشک وتهی دنیا را جستجو کنیم؟خدایا چشمه ی زمزم ما کی می جوشد؟

 

یا صاحب الزمان ، ای زلال معرفت خداوندی تشنه ایم سیرابمان کن . . .