تبلیغات
گروه جهادی بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور ورامین - کمی تجمل گرا نباشید...
دوشنبه 11 بهمن 1389

کمی تجمل گرا نباشید...

   نوشته شده توسط: دانشجوی جهادگر    نوع مطلب :خاطرات ،

* تمامی تراوشات ذهنی و حدسیات شما از عناوین و اسامی اشخاص و اماکن کاملا اتفاقی است.

لابد به نظر شما لزوم فراهم کردن سرویس بهداشتی در یک اسکان ده روزه برای چهل نفر آدم طبیعتا مثل حمام نیست و تلاش برای آن اصلا دور از ذهن نیست. ما هم ابتدا همینطور فکر میکردیم.

پس از کلی تلاش و ممارست بالاخره به قسمت مرتبط در ادارۀ مربوطه رسیدیم، باورمان نمیشد: "واحد مهندسی"

زمان بازدید از منطقه با مسئول محترم به مکان روستا رفتیم و مکان یابی کردیم. بگذریم که خواسته هایمان را از سقف آن که که داشتن یک دوش و دو شعله(!!!) دستشویی آن هم با یک منبع آب بود، به کف خواسته ها یعنی یک شعله دستشویی و تعدادی آفتابه در نزدیکی چشمه تقلیل دادیم. ولی بالاخره از لحاظ فنی(!) موافقت نهایی را کسب کردیم.

جای توضیح ندارد که شب با چه شعفی، امکانات رفاهی مکان اسکان را تلفنی برای دوستانمان شرح میدادیم.

طبق معمول این چند روز، صبح علی­ الطلوع به اطاق رئیس ادارۀ مربوطه رفتیم و از هر دری صحبت نمودیم. من باب تبرک، از لزوم اشاعۀ فرمایشات ایشان در حین برگزاری اردو، احساس نیاز به تمثال ایشان برای نصب در کنار عکس حاج عبد الله والی در دفترمان، جلوگیری از کار شبانه روزی دست اندرکاران ادارۀ مربوطه و خستگی مفرط در پایان مدت خدمت ایشان و . . .  مباحثی را مطرح نمودیم.

ولی متوجه بودیم. از ابتدا نوعی سردی در برخورد ایشان و بدهکاری را در خودمان حس میکردیم.

بالاخره عرایض ما تمام شد و ایشان با دلسوزی تمام لب به سخن گشود.

در لزوم استفاده از تمامی منابع و سرمایه ها سخن­ ها گفتند. در وظیفه و رسالت تاریخی جوانان در برهۀ کنونی و . . . و حرف دلشان را اینگونه بیان فرمودند: « فلانی سعی کنید همه اش به فکر جمع کردن امکانات به جهت تسهیل رفاه اردو نباشید. کمی سختی بکشید و بگذارید امکانات(!) به سمت خدمت به مردم بی بضاعت منطقه سوق پیدا کند.»

آنجا بود که متوجه شدیم ما چه انسانهای کم طاقت و رفاه زده­ای بوده­ ایم و از خودمان به غایت مأیوس گردیدیم. و یکی از برکات اردوهای جهادی در موردمان تحقق یافت.

توضیح: دوستان جدید ترس نکنند. از قدیم گفته بودند که میت روی زمین نمی­ماند و پول امر خیر جور میشود. بر این دو میتوان مورد دیگری را نیز افزود: [...]

. . . باور کنید برای ما که جور شد.