تبلیغات
گروه جهادی بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور ورامین - دغدغه های یک دختر شهرنشین
شنبه 2 بهمن 1389

دغدغه های یک دختر شهرنشین

   نوشته شده توسط: م. رضوانی دوست    نوع مطلب :اطلاع رسانی ،خاطرات ،

پیرو درج مطلبی با عنوان" از همونهایی که روش خط رنگی داره؟" دختری 18 ساله مطلبی را در قسمت نظرات برایمان ارسال کردند که در زیر متن آن می آید:


برادر جهادگر سلام

با خواندن مطلب شما بر روی سایت، دچار پریشانی خاطر شدم و برای اینکه کمی آرامش یابم مطلب زیر را بیان میکنم: 

به خدا حوصله ام سر رفته بود همچنین گرسنه بودم. به همین دلیل تصمیم گرفتم کیک درست کنم. پدرم برای تهیه ی پول کرایه آپارتمان 50 متری مان تا دیر وقت سر کار است و مادرم نیز در یک تولیدی کار میکند.

من که از مدرسه می آیم تنهای تنها هستم.البته آن روز می خواستم بروم از سر خیابان کیک بخرم اما کمی می ترسیدم. چون ساعت 3 بعد از ظهر بود و بی موقع، و میترسیدم که نکند طعمه ی موتور سواران تیزی به دست شوم. لذا بلند شدم و همتی کردم تا کیک بپزم که تا وقتی مادرم گرسنه و خسته از یک روز کاری به خانه آمد با هم کیک بخوریم. آخر ما که مثل بچه های روستا کره ی محلی با نان تازه از تنور در آمده نداریم که بخوریم یا وقتی حوصله مان سر رفت با دخترها برویم سر چشمه و صفا کنیم. من زندانی این 50 متر آپارتمانم. البته به اجداد نادانم که روستا را ترک کرده اند و برای بهتر زیستن به تهران آمده اند لعنت می فرستم. ولی خودمانیم اجدادم از گرسنگی به تهران آمده بودند. آخر در روستا زمین و ملک نداشتند. چند تا دام داشتند که آنهم وقتی بیماری آمد همه تلف شدند و آن بدبختها برای کارگری به تهران آمدند. حالا نوه نتیجه هایشان باید اینگونه در آپارتمان زندانی باشند.

من که دچار استرسم که آیا امسال کنکور قبول می شوم یا نه حواسم پرت بود تا جایی که کیکم نیم سوخته شد.

حالا دلتان خنک شد برادر جهادگر؟  [!!!]

راستی می دانی من آسم هم دارم؟ از بس سرب هوای تهران را استشمام کرده ام. اگر بچه های روستا قبول بکنند من کیک نیم سوخته را بردارم بروم کنار چشمه ی آنها هوای تازه استشمام کنم. آنها کیک بخورند و من یک مقدار نان و کره ی محلی...