تبلیغات
گروه جهادی بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور ورامین - نامه ای برای خالد شیخنا فی بیت کوار
شنبه 16 بهمن 1389

نامه ای برای خالد شیخنا فی بیت کوار

   نوشته شده توسط: جهادگر گمنام    نوع مطلب :خاطرات ،

سلام بر تو و بر همه ی اهالی روستایت ای خالد ای شیخنا

اکنون که قریب یک سال است تو و روستایت را ترک گفته ایم اما بدان هر روز صبح و ظهر که در دانشگاه گرد هم جمع میشویم روزی نیست که نام تو بر زبان نیاید

همواره به یاد تو و به یاد خنده های شیرینت

به یاد استخر پر از ماهی تو

و به یاد موتورت

 و اسد علی هم همواره در فکر است که آیا آن صحنه پنالت بود یا نه

راستش را بخواهی وقتی عنایت را برداشتند با اسد علی تماس گرفتند ولی قبول نکرد گفت:اول جواب سوال خالد را بیابم ،

ان شا الله بعدا در سالهای آتی میشوم رئیس فیفا او گفت:حتی روی رای خالد هم حساب ویژه ای باز کرده............

راستی خالد سگ توله هایت بزرگ شده اند یکی از آنها را برای ابو نبی این پسر دوستدار حیوانات بفرست شاید کمی سرش گرم شود دست از فقر زدایی بردارد

راستش را بخواهی میخواهد کنترات فقر زدایی کند آخر رشته اش در دانشگاه شهره است به رشته ای که در همه چیز بدون ربط علمی سرک میکشند و میگویند ما مدیر میشویم وباید پیرامون این مسایل بدانیم.................

ابو الفرهنگی اردو هم به راحتی کلاس شنا رفته و این بار اگر بیاید در استخر پر از ماهی تو شنا میکند البته آن موقع هم بلد بود ولی کمی از آب سرد استخرت"...!!" ترسیده بود...........

از دکتر گر خبر بخواهی بی خبرم چون او آن موقع هم که هست انگار نیست چون یکجا بند نمیشود و یکسره این سو وآنسو میرود.......

گردویمان هم یکسره میخورد تا فربه شود،میترسیم ناگاه بترکد و فضای درس و تحصیلمان و مدارک تمام اردوها را به گند بکشد و چون خیلی مکتب گراست مکاتب را به زیر علامات سوال و تعجب ببرد.................

یا ایها العزیز بعد از خواندن این مطالب..............

بیایید برویم جهادی در آنجا نه آب است و نه کباب هر آنچه هست چیزی نیست جز مقداری نان خشک و البته آب معدنی برای رفع عطش مسولین ناحیه به فکر گروه هستند از شهر برایمان می آورند تا بچه ها در این مدت آب در مانی کنند کلی هم جایزه در اختیار میگذارند یک گل سر برای گروه خواهران ویک توپ فوتبال برای برادران به طور گردشی در دست اهالی میچرخد سال آینده همین موقع از طرف برقی اینا میرن فاکتور میکنن اگه فاکتورش پیدا نشه میرن اون دو تا هدیه ارزشمند رو از اهالی پس میگیرن.........

بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود هر چی نوشتم به جون خالد راست بود.....................

ولی جون ما حتما برید جهادی همین چیزاشه که قشنگه خیلی حال میده جون شما.......................................................